چگونه می توانم کاری کنم که همسرم بیشتر به من توجه کند تا به فرزندانم؟

علت هایی که بعضی پدران به دخترانشان بیشتر از همسرشان توجه می کنند.

0 40

خودم را خوشبخت می دانم، چرا که همسری دارم که بهترین دوست من به شمار می آید و دو دختر جوان و سالم نیز دارم.

اما به شدت احساس گناه می کنم. باید اعتراف کنم که به دخترهایم حسادت می کنم. حقیقت این است که همسرم به دخترهایمان توجه و محبت بیشتری می کند تا به من. از اینکه همسرم پدری خوب و فوق العاده است و این قدر به دختر هایمان توجه می کند، پیش همه پز می دهم. اما احساس می کنم به توجه جسمی و نزدیکی روحی بیشتری از جانب او نیازمندم.

بارها سعی کرده ام با او در این باره صحبت کنم، اما همیشه دست آخر او احساس می کند از او انتقاد کرده ام و از نظر روحی-احساسی نیز از من فاصله می گیرد. آیا من توقع زیادی دارم؟

خودتان چه عقیده ای دارید؟

هزاران زن ومادر احساسی نظیر احساس شما دارند، چرا که شوهر آنان نیز به فرزندانشان بیشتر توجه می کند تا به آنان. شما «بد»، «حسود» یا «عجیب و غریب» نیستید. فقط پاسخ برخی از نیاز هایتان را از شوهرتان نگرفته اید.

نظیر همین شکایت را از زبان مردانی شنیده ام که از همسرانشان شکایت داشته اند که بیشتر به بچه ها توجه می کنند تا به آنان. بنابر این اولین قدم این است که دست از سرزنش کردن خود بردارید. شما نظیر همان محبت و توجهی را می خواهید که همسرتان به دخترانتان می کند.
البته که شما حسود هستید. چرا که دختر کوچولوی درونتان تشنه ی محبت و صمیمیت است. شما می دانید که همسرتان توانایی محبت کردن به شما را دارد چرا که دیده اید چگونه به دخترانتان محبت می کند.

میدانم که احساس بسیار بدی است وقتی می بینید رقیبان شما دخترانتان هستند، همان هایی که خیلی دوستشان دارید. اما کاری هست که شده. دانستن برخی نکته ها به شما کمک می کند دریابید چرا همسرتان چنین رفتاری دارد.

چگونه می توانم کاری کنم که همسرم بیشتر به من توجه کند تا به فرزندانم؟

داستان از این قرار است که برای همسرتان بسیار ساده است تا از لحاظ روحی-احساسی در برابر فرزندانتان سخاوتمند باشید چرا که آنان هرگز به جان او نق نمی زنند و از او انتقاد نمی کنند یا اشکالات و اشتباهات او را به رخش نمی کشند. به عبارت دیگر آنان او را بی قید و شرط دوست دارند. این احساس دوست داشتنی بودن باعث می شود همسرتان در کنار آنان احساس امنیت کند و بدین ترتیب در حق آنان بخشنده تر ومهربان تر باشد و دریچه ی دل خود را به سوی آنان باز کند.

اما ماجرای شما طور دیگری است. او در نزد شما از همان جایگاهی که نزد دخترانتان دارد، برخوردار نیست. شما برخلاف دخترانتان خیال نمی کنید او خیلی باهوش است .در واقع او را همان طور که هست می بینید. بنابر این برای همسرتان بسیار سخت است که همان احساس امنیت و همان احساس دوست داشتنی بودن را که در کنار دخترانتان دارد، درکنار شما داشته باشد برای برخی پدرها ومادرها مهربان بودن با فرزندان راحت تر است تا با یکدیگر مهربان بودن.

اما نکته این است که ازدواج به طرزی مطلوب به ما یاد می دهد چگونه با وجود کاستی ها و ضعف هایمان بتوانیم همواره یکدیگر را دوست بداریم .

حال به این نکات عملی توجه کنید :

  • رابطه ی شما و شوهرتان باید نخستین اولویت زندگی شما به حساب بیاید.
  • رابطه با فرزندانتان در مرتبه ی دوم قرارمی گیرد.

به شدت باور دارم که شما باید نفر اول زندگی همسرتان محسوب شوید نه پس مانده ی دخترانتان، که تازه اگر چیزی باقی مانده باشد به شما برسد.

چنانچه رابطه و ازدواجتان سالم نباشد. دیگر اهمیت ندارد که فرزندانتان چقدر احساس بهره مندی از عشق و محبت می کنند. در این صورت آنان نیز در محیطی مناسب و مثبت رشد نمی کند و این الگو را نمی آموزند که رفتار شایسته با زن چگونه است.

هرچه رابطه ی شما با همسرتان قوی تر باشد برای فرزندانتان نیز پدر مادر بهتری خواهید بود.

اولین مسئولییت همسرتان باید خوشحال نگهداشتن شما وبه قدر کافی عشق ورزیدن به شما باشد چرا که این کار او ثبات و ماندگاری زندگی خانوادگی تان را برای بچه ها تضمین خواهد کرد. هر چه شما خوشحال تر باشید، دخترانتان نیز خوشحال تر خواهند بود.

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.