چگونه می توانم به همسرم کمک کنم بر مشکلات روحی بر جای مانده از گذشته اش غلبه کند، چرا که کودکی دردناکی داشته است؟

با همسری که گذشته دردناکی داشته است چه میشه کرد؟

0 28

همسرم کودکی سختی داشته، سرشار از اذیت و آزار جسمی و کلامی و عاری از عشق و محبت.

در نتیجه او خودش را پشت یک دیوار ستبر روحی پنهان کرده است. هر کاری می کنم، نمی توانم از حصاری که او به دور خودش کشیده عبور کنم. می دانم خیلی دوستم دارد، اما با ابزار این دوست داشتن به من مشکل دارد و به تازگی خیلی سرد و بی اعتنا شده است.

آیا برای کسی مثل او این امکان وجود دارد که روزی بتواند از نظر روحی برون گرا شود؟ چطور می توانم به او کمک کنم این دیوار روحی را بشکند؟

ممکن است آنچه را می خواهم به شما بگویم دوست نداشته باشید. شکستن این دیوار روحی وظیفه ی شما نیست. باید خود را از این زندان روحی آزاد کند.
شاید مانند بسیاری از ما، شما هم عاشق آدمی دردمند شده اید که دوست داشتید هر طور شده نجاتش بدهید و در این بین از همسرتان این سوال مهم را نکرده اید که:

  • آیا خودت هم می خواهی تغییر کنی؟
  • آیا می خواهی از نظر روحی برون گرا تر شوی؟
  • آیا مایل هستی هر کاری را که لازم باشد انجام بدهی، از مشاوره گرفتن و کتاب خواندن گرفته تا شرکت در سخنرانی، تا زخم های کودکی ات را التیام بدهی؟

موفقیت یا شکست شما در ازدواج به پاسخ این سوال بستگی دارد.

اگر همسرتان بخواهد زخم های کودکی خود را التیام بدهد روزنه ی امیدی وجود دارد. اما چنانچه او تمایل نداشته باشد یا در اصل نتواند چنین سفر التیام بخشی را آغاز کند، شما باید با این واقعیت تلخ روبه رو شوید که ممکن است همسرتان ظرفیت روحی-عاطفی لازم برای برقراری آن نوع رابطه ای را که شما می خواهید نداشته باشد، یا دست کم اکنون نداشته باشد، و حتی اگر مدتی طولانی نیز بگذرد، باز هم آمادگی لازم را پیدا نکند.

برخی از ما چنان زخم خورده و یا آسیب دیده هستیم که به راحتی نمی توانیم عشق بورزیم. وا داشتن همسرتان به این که از نظر روحی برون گرا تر شود، ممکن است در عمل احساس او را نسبت به خودش بدتر کند و در نهایت احساس کند اگر در گیر رابطه ای کم زحمت تر و کم توقع تر بود یا به تنهایی زندگی می کرد و مجرد بود، کمتر احساس شکست خوردگی می کرد.

مشکلات روحی مرد

هنگامی که سوالاتی را که ذکر کردم از همسرتان کردید، باید چند تایی از آن ها را از خودتان بکنید. زیرا تصادفی نیست که شما درگیر چنین رابطه ای هستید و منجی دیگران شده اید.

معتادان به نجات دهندگی، گرایش دارند، خودشان را گرفتار نامزد/همسر خود کنند. آنان احساس می کنند مجبورند به کسی که احساس خوبی نسبت خودش ندارد، کمک کنند. ریشه ی گرایش به چنین رفتاری بر می گردد به یک کار ناتمام روحی که از زمان کودکی شخص برجای مانده است. ممکن است در گذشته شما می خواسته اید کسی را نجات دهید اما نتوانسته اید.

برای مثال مادرتان که قربانی آزار و اذیت بوده، پدر الکلی یا خواهر یا برادری که بیمار بوده است. در اصل ممکن است شخصی که می خواسته اید نجات یابد، در واقع خودتان بوده اید. بنابر این در بزرگ سالی چنین رفتار کرده اید.

مسائل روحی و احساسی خود را بررسی کنید، چرا که ممکن است به کسی احتیاج داشته باشید که از نظر روحی درب و داغان باشد تا بتوانید کار ناتمام خود را در حق او تمام کنید.

به یاد دارم که کسی می گفت شما هرگز نمی توانید گلبرگ های یک گل را، قبل از آن که زمانش فرا رسیده باشد، به زور باز کنید. جرات پیدا کنید و از همسرتان بخواهید معلوم کند آیا آماده است چنان که شما دوست دارید به شما عشق بورزد یا نه، و بدانید که این حقیقت است که هر دوی شما را آزاد خواهد کرد.

ارسال دیدگاه

ایمیل شما نمایش داده نخواهد شد.